خرید بک لینک

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

برچسب: نویسنده: رویا پارسامنش تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 13:26

می گویند:بسیار سفر باید تا پخته شود خامی این بود که من نیز،تن به سفر سپردم تا دنیای آزاد را از نزدیک ببینم، شاید از خامی به در آیم. مدتهاست که یادگیری زبان این قوم چشم آبی، مرا از نوشتن باز داشته است

برچسب: نویسنده: رویا پارسامنش تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 13:26

مادر می گفت: خاک مرده سرد است، وقتی که من بروم دیگر دلت برای من تنگ نمی شود و من می گریستم. مادرعشق بود. مادر کوه بود. مادر همه دلخوشی من بود. مادررفت و من هر روز دلتنگش می شود حتی وقتی در کوچه این ش

برچسب: نویسنده: رویا پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 10:52

صفحه بندی