می گویند:بسیار سفر باید تا پخته شود خامی این بود که من نیز،تن به سفر سپردم تا دنیای آزاد را از نزدیک ببینم، شاید از خامی به در آیم. مدتهاست که یادگیری زبان این قوم چشم آبی، مرا از نوشتن باز داشته است
مادر می گفت: خاک مرده سرد است، وقتی که من بروم دیگر دلت برای من تنگ نمی شود و من می گریستم. مادرعشق بود. مادر کوه بود. مادر همه دلخوشی من بود. مادررفت و من هر روز دلتنگش می شود حتی وقتی در کوچه این ش